تبليغاتX
امروز که محتاج توام جای تو خالیست!
امروز که محتاج توام جای تو خالیست!
فردا که بیایی به سراغم نفسی نیست
داره تموم میشه ! جمعه یازدهم آبان 1386 21:53

سلامممممم خوبین ؟

به من همین هفته ی پیش اسکار خوش قولی دادن ولی خوب میدونم که درک میکنید من الان چه حال و وضعی دارم

امسالم شروع شد به همین راحتی زمان داره مثل چی ! میگذره امروز که تقویمو نگاه کردم یه لحظه شوکه شدم اصلا باورم نمیشه که حدودا یه ماه و نیمه که دارم هر روز صبح با غر غر از خواب بیدار میشم و ساعت ۳ به شکل یه جنازه ! میام خونه یه ماه و نیمه که مهمترین کاری که (از نظر خودم) انجام میدم اینه که تا ۱۱ /۱۲ شب درس بخونم و نه تلویزیون ببینم نه نت بیام نه بیرون به اون صورت برم (خوب خداییشم کار مهمیه دیگه )

راستشو بگم ؟ یه ذره ناراحتم اخه امسال سال اخره سال اخری که ۱۱ سال تموم واسه ی رسیدنش روز شماری و لحظه شماری و ثانیه شماری کردم هی با خودم میگفتم کی میشه این سال سومم بیاد و بره من راحت شم و بشم <<دانشجو>>  حالا که بهش رسیدم یه غمی ته دلمو گرفته دیگه کم کم باید خداحافظی کنم با چیزایی یه روزی ارزوم بود برن و دیگه برنگردن!

خانوووووووووم میشه امروز امتحان نگیرین؟

-به هیچ وجه

اخه هیشکی نخونده

-اون دیگه مشکل من نیست

خانوووووووم هفته ی دیگه همه میخونیم شما اون موقع امتحان بگیر

-دیگه حرف نباشه دفتر . کتاب. جزوه جمع میخوام سوالارو پخش کنم

ما:اه کی میشه از شر این مدرسه خلاص شیم

.

.

.

اوه اوه اومد موهاتو بکن زیر مقنعه بدو

-اااا هولم نکن اون که اون ور وایساده

خوب الان میاد دوباره مثل اوندفه میشه ها یادت نیست چی کار کرد

-اه کی میشه از شر این مدرسه خلاص شیم

.

.

.

بچه ها ۵ دقیقه ی دیگه برگه ها رو جمع میکنم

بابا دستتو بردار از رو برگه اون سوال اخرو بنویسم

منم سوال ۹ رو ننوشتم برگتو برگردون زود باش

ته کلاس چه خبره ؟ خجالت داره واقعا نمره ی خودتون برای من ارزش داره پاشید برید بیرون از کلاس

ما:اه کی میشه از شر این مدرسه خلاص شیم

 

نه !! دیگه نمیخوام از شرش خلاص شم به خاطر تموم خاطراتی که تو این مدت داشتم حداقل خاطرات دوم راهنمایی دوم دبیرستان و سوم دبیرستان (تا همین جایی که گذشته) خنده ها و شوخیای زنگ ناهار ذوق کردن از نیمدن معلم اردوهای گاه و بیگاه که تنا روزنه ی امیدمون برای فرار از درس و کلاس بود تقلبای خوشگلی که سر امتحان میکردیم و میرسوندیم! خلاصه داره تموم میشه !

تصمیم داشتم تو این پست کلی اه و ناله کنم از سختی درسا و این حرفا ولی دیدم خوب فایده ای که نداره دلمم نیمد این حرفا نگم !

نوشته شده توسط نگار | موضوع: | لينک ثابت |

مهمانیه بزرگ! سه شنبه بیستم شهریور 1386 22:3
سلام خوبین؟

این آپ یه مناسبتی داره : ماه مبارک رمضان

کم کم همه چی داره حال و هوای ماه رمضون رو به خودش میگیره فردا ۴ شنبه آخرین روز ماه شعبانه خیلیا امشب برای سحری خوردن از خواب بیدار میشن و به پیشواز ماه رمضون میرن

همیشه ماه رمضون رو دوست داشتم یادمه چند سال پیش که با مادربزرگ و پدربزرگم تو یه خونه زندگی میکردیم سحرا عزیز میومد بالای سرم با همون دست مهربونش صدام میکرد منم از یه طرف شوق سحری خوردن داشتم از یه طرف واقعا سختم بود اون موقعه ی صبح پاشم و کلی چیز میز بخورم از ترس این که گشنم نشه! یادش بخیر عزیز بعد از سحر تا خود طلوع آفتاب پای سجادش مینشست ولی من با چشم بسته یه چیزی میخوردم و از اونورم زود میرفتم تو جام حالا چند سالی میشه که از عزیز اینا جدا شدیم وخونمونو عوض کردیم سحری و افطار این خونه هم لطف خودشو داره چون فقط من اینجا میتونم روزه بگیرم مامانم مشکل معده ی شدید داره بابامم از اون سردرد عجیب غریبا میگیره بعضی وقتا. ولی مامان با این که روزه نمیگیره منو هر روز بیدار میکنه وای چه قدر دلم لک زده واسه گشنگی و دل ضعفه ی لحظه های قبل از افطار دلم لک زده واسه این که تو مدرسه به بهونه ی ماه رمضون سر کلاس کلی چرت بزنیم دلم لک زده واسه دعای بینظیر <<ربنا>> برای سریالای ماه رمضون که همش جلوی پیشرفت این بچه محصلا رو میگیرن پارسال یه روز روزه بودم که یهو یه دل درد عجیبی کردم حس میکردم تو معدم یه سری سرباز دارن رژه میرن! کم کم داشتم بیهوش میشدم که روزمو خوردم فرداش رفتم دکتر: خانوم کی به شما گفته روزه بگیری اگه چند روز دیگه ادامه میدادی کلا باید با معدت خداحافظی میکردی که !! پارسال دیگه روزه نگرفتم ولی امسال بازم میخوام بگیرم این دکترا هم منتظرن یه چیزی بشه ۷۰ تا عیب و مرض دیگه رم به ادم ربط میدن اون روز که فقط منو از سرطان معده معاف کرد دکتره بقیه ی مشکلات مربوط به معده و روده و کبدو بهم نسبت داد!! با این که پارسال اون بلا سرم اومد ولی ۱۰۰ تا خاطره ی خوب برام باقی گذاشت تابستون امسال که زیاد به دلم نچسبید امیدوارم ماه رمضونش عالی باشه یادش به خیر پارسال هر روز نیم ساعت قبل از اذان یا پارمیس زنگ میزد یا من به اون کلی حرف میزدیم و میخندیدیم تا گشنگی یادمون بره(ملت میرن دعا میخونن یه ساعت قبل از افطار ما زنگ میزدیم چرت و پرت میگفتیم خدایا ما رو ببخش) راستی یادم باشه یه روز جریان دوستیمو با پارمیس تعریف کنم دوستی که اکثرا تلفنی و کمتر حضوری با هم ارتباط داشتیم خدا کنه این پارمیس بی معرفت حداقل تو ماه رمضون به یاد پارسال یه یادی از من بکنه بگذریم

توی ماه رمضون هممون میخوایم فرشته باشیم! کار بدی نکنیم حرف زشتی نزنیم با رفتار و زبونمون دل کسی رو نشکونیم نمازامون خدایی نکرده قضا نشه! فرت و فرت کارای خوب بکنیم و دل همدیگه رو به دست بیاریم خلاصه هر سال عهد میکنیم که از ماه رمضون به بعد آدم میشیم ولی فقط همین یه ماهه کاش کل سال ماه رمضون بود کاش همیشه سعی میکردیم خوب باشیم خلاصه ماه برکت نزدیکه ماهی که خدا رو تو یه قدمی خودمون حس میکنیم بهترین لباسا رو بپوشیم که خدا دعوتمون کرده

راستی امروز بهترین دوست دوران راهنماییم اومد خونمون در واقع صمیمی ترین دوست من رفیق خوشی و ناخوشی غم و شادی کلی بهمون خوش گذشت فقط چند تا حادثه ی فجیع اتفاق افتاد !شادی ویلونشو آورده بود که برام بزنه خیلیم قشنگ میزد یهو دوزاریش افتاد کوکش نا کوک شده تا اومد درستش کنه سیمش در رفت کلی حالمون گرفته شد من تازه داشتم میرفتم فضا !! با موسیقی زنده توسط دوست عزیزم شادی ! حالا اون هیچی گوشی منو با گوشیه خودش گرفته بودش دستش که یهو هر دوش محکم خورد زمین وسط سرامیکا پخش شد ای بابا شانسو ببین یه عروسک چینیم داشتم (کشور چین منظورم نیستا جنسش چینی بود) اونم از دست خودم افتاد شکست خلاصه شادیو زود رد کردم بره خونشون چون ممکن بود اگه بیشتر بمونه شادیمون به غم تبدیل شه !!!اینم از امروز

آپ بعدی نزدیکای مهره به مناسبته......................بوی ماه مهر

فعلا.....

نوشته شده توسط نگار | موضوع: | لينک ثابت |

دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 17:29
سلام حال شما ؟

یه مدت نبودم ینی چند روز رفته بودم شمال چه شمالی !!خدا نصیب نکنه به قدری شلوغ بود که حد نداره اگه بگم قحطی اومده بود باورتون میشه؟ برای یه شام که تازه به قیمت ۱۰ برابر روزای معمولی باید براشپول میدادی باید التماس ۱۰ تا رستورانو میکردی از زندگی سیر شدیم هوا هم که دیگه نگو کوره ی آجر پزی بود البته تا حالا انزلی نرفته بودم من و نمیخواستمم که برم ولی انقدر همه از مردابش تعریف کردن وسوسه شدم دیگه خلاصه جاتون خالی ولی در مجموع خوش گذشت مخصوصا تو راه برگشت که سر راه یه سریم به دریا زدیم با توجه به اون همه آدمی که تو شهر دیدم همش تصورم این بود که الان تا وسطای دریا آدم وایساده!! اونم  ام پی تری وار ولی برخلاف تصورم اصلا این طور نبود دریا باز قاطی کرده بود معلوم نبود باز کی رفته رو اعصابش که این جوری با خشم و شایدم نفرت خودشو میکوبید به ساحل! میکوبید به این سنگای بیچاره که من اسمشونو گذاشتم سنگ صبور آخه دریا هر وقت شاکی میشه خودشو با تمام قدرت میکوبه به این سنگا تا دلش آروم شه! چند تا سنگ درشت برداشتم باهاش شکل یه خونه رو درست کردم ای کاش این خونه واقعی بود ای کاش من تک و تنها ساکن این خونه بودم وای خدا ینی میشه ؟ چه آرزوی محالی ! دلم میخواست اون سنگا واقعا به شکل یه خونه در میومدن و من میرفتم توی اون خونه چقدر همه چی از این تو قشنگ به نظر میرسه عاشق شمالم حتی اگه گرماش ۱۰۰ درجه باشه حتی اگه شلوغ ترین منطقه ی دنیا باشه کاش میشد از تهران برم و توی همون خونه ی سنگی که ساختم زندگی کنم حتی برای یه روز فقط میخوام تجربه کنم چه تجربه ی قشنگی! دلم میخواست ثانیه ها کش میومدن و من تو همون حال میموندم تا حالا زیاد شمال رفتم شاید سالی ۲ یا حتی ۳ بار ولی هر دفه که میرم برام تازگی داره هر دفه که پامو میذارم اونجا انگار بار اولمه خدایا یه خونه ی کوچولو میخوام تو همین سرزمین. تنهای تنهای تنهای تنها قسمت دوم آرزوم خیلی محال تر از قسمت اولشه راستی چرا من انقدر عاشق تنهاییم؟ دوست دارم اتاق خودمو کول کنم با خودم ببرم چون فقط اونجا احساس آرامش میکنم  میز تحریرم که هر کی هر چیزی بهم یادگاری میده و منم احساس میکنم خوشگله میذارم روش روی میز به اون عظمت الان فقط یه کتاب اونم به زور جا میشه ! خدا کنه کسی تا مدتها بهم چیزی یادگاری نده !!تلویزیونم که هروقت حوصلم از برنامه هایی که مامان اینا تو اون تلویزیون بزرگه میبینن سر میره میپرم میشینم پیشش قربون تلویزیون کوچولوی خودم که به ۱۰۰ تای اون غول بیابونیا می ارزه دیگه چی ؟ تختم این یکی رو حتما باید هر جا رفتم ببرم مخصوصا بالشمو نخندین دیگه خوب عادته بعدشم که کامپیوترم همراه مودمش !کامی رو هم حتما باید ببرم کلی اسرار تو این فسقل مانیتور نهفته نمیشه ولش کنم همینجا برم که !دیگه بقیه ی چیزا زیاد مهم نیست چند دست لباسو یه ذره خرت و پرت که از گشنگی نمیرم. بین خودمون باشه آشپزیم که چندان تعریفی نداره ! با این که حیفم میاد ولی مجبورم به تابلوهای اتاق دست نزنم آخه بابا جا ندارم.راستی داشتم یه آهنگ گوش میکردم : شاخه ی تکیده گل ارکیده .... باید گوشیمم بیارم نه به خاطر جنبه ی ارتباطیش به خاطر آهنگاش! چه فکرای قشنگی صدای مامان میاد

 نگار ! نگار !

 باز عین ندید بدیدا زل زدی به دریا یه ساعت از اون ور دارم صدات میکنم چی دیدی این تو آخه خسته نشدی بس که نگاه میکنی به آب؟

 مامان نمیدونست تو چه رویای قشنگی بودم اگه بدونه عمرا دیگه منو بیاره شمال میترسه هوایی شم ول کنم بیام اینجا به خونم نگاه کردم زیر پام بود دریا همچنان عصبانی داشت دق و دلیشو سر سنگا خالی میکرد دیگه وقت رفتنه فعلا باید برم تا ببینم بعدا چی میشه شاید یه روزی همه ی اون رویاهایی که تو سرم بود واقعیت پیدا کنه شاید.....!

نوشته شده توسط نگار | موضوع: | لينک ثابت |

خبر امد خبری در راه است ... پنجشنبه یکم شهریور 1386 18:0
                              خبر آمد خبری در راه است

                             خرم آن دل که از آن آگاه است

                              شاید ابن جمعه بیاید شاید

                              پرده از چهر گشاید شاید

سلام

بالاخره مدرسه تموم شد اگه بدونین چه مصیبتی بود تعطیل که میشدیم عزا میگرفتم آخه با اون لباس تو خیابون وسط تابستون اگه بدونید چه حرفایی شنیدم البته برام مهم نبود ولی ای بگی نگی یه ذره ناراحت میشدم حالا که گذشت......

باز قاطی کردم باز در و دیوارای خونه دارن منو میخورن! باز دلم تنهایی میخواد خدایا من کی آدم میشم یه هفته بود که داشتم یه کتابیو میخوندم امروز تموم شد خیلی تاثیر گذار بود همه ی زشتی های دنیارو توش بیان کرده بودن نفرت- زجر- بدبختی- عجز در اوج ثروت- بیماری- گریه- کلی احساس قشنگ که تو سینه سرکوب میشه -کلی فریاد بلند که تو گلو خفه میشه- بعد از خوندن این کتاب از روزگار لجم گرفت خیلی بی انصاف و بی معرفته  اه نمیدونم چرا بین این همه کتاب من اینو انتخاب کردم اسمشم نمیارم که به کلتون نزنه بخونیدش شاید تاثیر این کتاب باشه تا حالا این طوری تحت تاثیر قرار نگرفته بودم خیلی دلم گرفته به خدا خیلی حوصله ی هیچ کسو ندارم حتی عشق خودم مامان جونم

راستی نیمه ی شعبان نزدیکه میلاد منجی عالم بشریت از این روز کلی خاطره دارم نیمه ی شعبان پارسال بود که فهمیدم اونی که خیلی دوسش دارم یه ذره حواسش به من هست یا شاید حداقل اینطوری وانمود میکنه از پارسال تا امسال خیلی کم دیدمش کاشکی میرفت از اینجا از این خونه از این خیابون کاش نمیتونستم ببینمش کاش هیچوقت نبود تا من انقدر با خودم درگیر نمیشدم امسالم کل کوچه و خیابونو خوشگل کرد خودش البته با یه نمه کمک  ولی امسال حسیو که پارسال به این زرورقا داشتمو ندارم امسال با روشن شدن لامپای ریسه ی چراغونی قند تو دلم آب نمیشه بی تفاوت از زیر ریسه ها رد میشم و خودمو نفرین میکنم به خاطر احساسی که از اول نباید میذاشتم بزرگ شه

دلم خیلی پره دلم میخواد الکی گریه کنم کاش این کتاب لعنتیو نمیخوندم آخه داستان مرگ عشق خوندن داره مرگ صداقت مرگ قشنگی مرگ همه ی زیبایی های دنیا

چند وقت پیش همسایمون تصادف کرد و  فوت کرد محشری بود اینجا طفلی یه دختر ۱ ساله داشت زنشم خیلی خیلی جوون بود خودشم همین طور درست در روز سالگرد ازدواجشون درست زمانی که میخواستن با هم برن بیرون و کلی خاطره ی قشنگ چند سال پیششونو زنده کنن درست در شبی که چند سال پیش شب آرزوهاشون بوده حالا همون آرزو ها همراه کلی حرف نگفته رفت زیر خاک هر صدای فریادی که از طبقه ی بالا میومد همه ی بدن منو میلرزوند اینم یه مرگ دیگه مرگ عشق

مسخرست واقعا مسخرست محکومیم که دوست داشته باشیم عاشق باشیم به خاطر عشقمون زجر بکشیم همه ی تلخیا رو به امیدش تحمل کنیم و بعد از این که بهش رسیدیم باز محکومیم به جدایی یه جدایی تلخ

چه قدر تلخ و زهر ماری نوشتم این دفه اصلا دست خودم نیست عجب غلطی کردم دیگه عمرا برم سراغ کتاب و کتاب خوانی مطالعه به ما نیمده بچه تو بشین همون فیزیک و حسابانتو بخون چی کار داری به این کارا

در آخر آقا میلادت مبارک دیگه بسه هر چی منتظرمون گذاشتی به خدا دیگه بسه دنیا رو ببین به چی بنده ؟ به یه رشته به باریکیه مو دیگه بسه هر چی به این دنیا میدون دادی تا بتازونه دیگه بسه هر چقدر به رومون نیاوردیم تا با هر کس هر جوری که دلش میخواد رفتار کنه بی وفایی و کنه و آدما رو از جفاش دق مرگ کنه دلم داره میترکه کاش الان مشهد بودم یا جمکران یا قم یا مدینه یا سوریه نمیدونم یه جا که هر چی دلم میخواد داد بزنم و بدونم هیشکی کاری به کارم نداره

دست خودم نبود ببخشید

نمیدونم از کدوم ستاره میبینی منو؟

چشماتو میبندیو دوباره میبینی منو؟

پر بغض جمعه های ناگزیر و بی صدام

خیلی خستم باورم کن دنیا زندونه برام

 

نوشته شده توسط نگار | موضوع: | لينک ثابت |

منتظرتم! جمعه نوزدهم مرداد 1386 15:50
سلام دوستای گلم حالتون خوبه ؟

پست قبلیم خیلی هول هولی شد دیگه ببخشید اعصاب مصاب نداشتم وقتم نداشتم منتظر تلفنم بودم دیگه هیچی (خوب یکی نیست بگه پس چرا میای مینویسی؟) ولی خوب اینجا تنها جاییه که ماله خودمه و اگرم چرت و پرت نوشتم توش ناراحت نمیشم حال مادربزرگم خیلی بهتر شده و حال خودمم همینطور

راستی تا حالا شده منتظر کسی باشین؟ خیلی چیزه بیخودیه انتظار منظورمه من یه دوست خیلی خیلی خوب داشتم که از آبان پارسال دیگه ازش خبر ندارم خونشون کسی تلفنو جواب نمیده ایمیل میزنم اونم جواب نمیده آف میذارم بازم جواب نمیده  خیلی دلم براش تنگ شده انقدر خاطرات خوبی با هم داشتیم که اگه سعی کنم ۱۰۰ تاشم از یاد ببرم باز یه دنیا خاطره باقی میمونه پارمیس نازم نمیدونم کجایی و چرا بهم زنگ نمیزنی نمیدونم چرا؟ فقط امیدوارم حالت خوب باشه چند وقت پیش یکی از دوستای مشترکمون زنگ زد و گفت که پارمیس بهش زنگ زده گفته تو این مدت خیلی گرفتار بوده و این حرفا بعدشم گفته به نگار سلام برسون همین؟؟؟؟ همین بی معرفت یه سلام برسون گفتی و خودتو راحت کردی شاید نمیدونه که من چقدر دوسش دارم شاید نمیدونه منتظرم زنگ بزنه تا به یاد قدیما ۳ ساعت با هم بحرفیم و چرند بگیم و بخندیم شاید نمیدونه من اونو بهترین دوست خودم میدونم شاید نمیدونه نگرانشم اصلا شاید منو فراموش کرده تموم اون خنده ها چرت و پرت گفتنا شاید بزرگ شده آخه الان ۲۰ سالشه پارمیس  عزیزم نمیدونم دوباره کی بهم زنگ میزنی دوباره کی میای نت تا با هم تا ساعت ۵ صبح بچتیدم نمیدونم کی دوباره یاد یار قدیمی میکنی! ولی بدون نگار همیشه منتظرت میمونه من دیگه از مهر یا آبان نمیتونم زیاد بیام نت به خاطر درسا ولی هنوزم برای تو تا بینهایت وقت دارم وقت دارم که هنوزم کلی باهات حرف بزنم و درد و دل کنم تو خود منی حرفات حرکاتت نظراتت همه چیزت عین منه فقط فرقش اینه که من هستم و تو نه !

یکی بود یکی نبود یه دروغ کهنه بود

یکی موند یکی نموند حرف راست قصه بود

راستی عیدتونم مبارک امیدوارم توی این عید عزیز از پیامبرمون یه عیدی جانانه بگیریم

یه چیز دیگه (ول کن نیستم که ) این روزا حتما یه سری به وبلاگای مربوط به آقای فرزاد حسنی بزنید دیگه فکر کنم همتون کم و بیش در جریانید که چی شده اگه شما هم با کاری که صدا و سیما و دار ودستش کرده مخالفید یه سر به این وبلاگا بزنید و مخالفتتونو اعلام کنید میخواستم اسم این وبلاگارو بذارم ولی دیدم ماشالا انقدر زیاده باید کلی اسم بذارم اینجا ولی پیدا کردنش زیاد سخت نیست کافیه یه سرچ تو گوگل بزنیدخوب دیگه خیلی حرف زدم همشم تو هم تو هم بازم ببخشید گفته بودم انشام در حد صفره حالا اینجا تابلو شد

فعلا.....

نوشته شده توسط نگار | موضوع: | لينک ثابت |

پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 0:7
سلام بچه ها

این روزا خیلی دلم گرفته نمیدونم تا حالا براتون اتفاق افتاده که در عرض چند هفته همه ی خوشی هاتون به ناراحتی تبدیل بشه؟امیدوارم که هیچ وقت این جوری نشه ولی برای من اتفاق افتاد

من یه مادربزرگ دارم که خیلیم دوسش دارم ینی وقتایی که دلم از همه جا پر بود و دوست داشتم فقط گریه کنم پیش اون احساس ارامش میکردم هر وقت از همه منزجر و نا امید میشدم تنها جایی که حس راحتی میکردم و میدونستم اگه برم سبک میشم خونه ی اونا بود الان حالش اصلا خوب نیست چند روز بیمارستان بود الانم که خونست اصلا حال و روز خوبی نداره من دارم دیوونه همه چی بهم ریخته مامانم (که یک لحظه غمشو نمیتونم ببینم ) همش ناراحته گریه میکنه خلاصه اعصابش خورده خودمم که بدتر  بچه ها براش خیلی دعا کنید حتی فکر این که یه روز نبینمش دیوونم میکنه همه میگن چیزی نیست خوب میشه ولی من بیشتر از اونی که از مریضی اون ناراحت باشم جو اطرافم ناراحتم میکنه مامانم اصلا آرامش نداره مدام در طلاتمه خلاصه همه چی یه جورایی به هم ریخته

فقط براش دعا کنید

نوشته شده توسط نگار | موضوع: | لينک ثابت |

دلم برای خودم تنگ شده ! سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 19:16
سلام بچه ها خوبید؟

شانسو میبینی دلمو به تابستون کلی خوش کرده بودم البته اعتراف از اولشم میکنم هیچ برنامه ی خاصی براش نداشتم ولی خوب همین که شبا تا هر وقت که دوست داشتم میتونستم بیدار بمونم و صبحا تا ۱۱ /۱۲ بخوابم کلی روحیمو تازه میکرد همین که میدونستم میتونم با خیال راحت هر فیلیمی رو که دوست دارم ببینم و نگران کمبود وقت نباشم کلی خوشحالم میکرد تا این که زد و مدیر گرام ! اعلام کرد کلاسای دانش اموزان سال سوم از ۱۶ تیر شروع میشه ینی همه ی اون نقشه ها باد فنا میدونید چیه ؟ کلاسا به طور رسمی شروع شده معلما با تمام قوا ! درس میدن و میرن جلو همشم اعلام میکنن بابا به خدا پیر به پیغمبر این درسا دیگه تکرار نمیشه تو مهر. ولی میدونید من انگار نمیخوام قبول کنم باید درس بخونم من کسی بودم که تو دوران مدرسه ها استراحت و خواب برام معنا نداشت روی میزم همیشه ۲۰۰ تا کتاب درسی و کمک درسی بود تست ابی قرمز بنفش صورتی نارنجی  خلاصه هر چی که فکرشو بکنید ولی الان وضعم دیدنیه از مدرسه میام کیفمو میندازم اون گوشه رفت تا هفته ی دیگه که بخوام دوباره ببرمش با خودم مدرسه (لازم به ذکره که کلاسام دو روز در هفتست فقطم ریاضی ۳ (که به ما حسابان درس میدن) زیست شناسی و فیزیک ) ولی خوب من انگار اصلا نمیخوام باور کنم. خیلی بی برنامه شدم خیلی. مامانم همش در حال تعجبه ولی میگه اینا به خاطر تابستونه تو مهر خوب میشی ولی من نمیخوام از مهر شروع کنم مهر خیلی دیره خیلی دیر نمیدونم کی قراره به خودم بیام و برای خودم یه برنامه ریزی بکنم خدا کنه بتونم الان یه ماه از تابستون رفته ولی با خودم که فکر میکنم میبینم هیچ کاری نکردم از این تنبلی ! خودم خسته شدم نه که فکر کنید فقط در زمینه ی درسه ها نه هیچ کاری حس ندارم بکنم انگار فقط متولد شدم که بخوابم بخورم بیام نت بخوابم بخورم بیام نت بابا به خدا من اینجوری نبودم در عرض سه سوت اتاقم میشد دسته ی گل ولی الان دیدنیه از شیر مرغ تا جون ادمیزاد توش پیدا میشه دیشب یه ساعت داشتم دنبال شلوارم میگشتم اخر دیدم دو تا از شلوارام مچاله شده زیر تخته بابا این چه وضعیه اخه اگه از اول تنبل بودم یه چیزی ولی از تابستون امسال ینی تقریبا ۲۶ روزه اینجوری شدم خیلی از خودم بدم اومده باید یه فکری برای خودم بکنم اینجوری که نمیشه ؟! الان ده روزه شدیدا دندونم درد میکنه هی درد میگیره هی خوب میشه نمیدونم چشه ؟ مامانم کشته منو هی میگه بیا بریم دندون پزشکی میگم ولش کن خوب میشه اه تا حالا دختر اینجوری دیده بودین ؟ من باید خودم بشم همون نگاری یه ماه پیش همون نگاری که حاضر بود از اینجا رو تا اون سر دنیا پیاده بره همون نگاری که عشقش این بود اتاقشو زیر رو رو کنه همون نگار شاد و خوشحالی که از صدای اهنگش تو خونه کسی اسایش نداشت همون نگاری شاد بود همه رم شاد میکرد میخندود نه این نگار بی هدف که نمیدونه روزش کی شب میشه و شبش کی روز امیدوارم بتونم خودم بشم دلم برای نگار تنگ شده ! من اینی نیستم که الان هستم ! خیلی عذاب اوره ادم تغییر کنه بعد دلش برای خودش تنگ بشه امیدوارم بتونم خودم بشم امیدوارم

 

نوشته شده توسط نگار | موضوع: | لينک ثابت |

روز سوم پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 1:5
سلام خوبید

اول از همه وظیفه ی خودم میدونم از دوستای گلی که تو این مدت بهم سر زدن تشکر کنم خییییلی ممنون

بعد..... بالاخره امروز رفتم سینما روز سومو دیدم از کی به این مامانم میگم منو ببر هی امروز فردا میکنه خلاصه امروز با زور بردمشاول هی بهش گفتم منو ببر پارک وی هی میگفت من نمیام اعصاب ندارم تازه ترسانکم هست میترسمخلاصه که هی ما رو پیچوند(این جوریه جوونا به ۱۰۰۰ راه کشیده میشن دیگهاخه مامانی من با تو نرم سینما با کی برم؟؟)

واااای به نظر من فیلمش محشر بود ینی فوق العاده محشر بود به کسایی که میگفتن این فیلم لیاقت این همه توجه و سیمرغو نداره پیشنهاد میکنم یه بار دیگه زحمت بکشن برن سینما یه بار دیگه ببینن این فیلمو  به تک تک بازیها دقت کنن بعد بیان اظهار نظر کنن البته من همه ی فیلمای جشنواره رو که ندیدم فقط اخراجیهارو دیدم و سنگ کاغذ قیچی و خون بازی (حالا هنوز بقیه ی فیلما رو ندیدم شاید اگه ببینم نظرم عوض شه ) تا اینجا که <<روز سومو>> شایسته ترین فیلم برای دریافت سیمرغ میدونم

روز سوم

روز سوم

میدونید چیه من خودم برادر ندارم ولی تو اطرافم خیلیارو میشناسم که برادر دارن بس که از دست این داداشاشون مینالن من هیچ وقت فکر نمیکردم یه برادر تا این حد میتونه خواهرشو دوست داشته باشههر وقت با دوستام حرف میزدم بهم میگفتن برو خدارو شکر که برادر نداری ولی وقتی این فیلمو دیدم راستش یه ذره حسرت خوردم بعد هی خودمو دلداری دادم گفتم نه بابا اینا همش فیلمه تو واقعیت که عمرا این اتفاقا بیفته بعد دیدم اخر فیلم نوشت این فیلم بر اساس یک داستان واقعی نوشته شده

حالا بازیگرا:

پوریا پورسرخ:اول یه نکته ای بگم در مورد پوریا (پسر خالمه انگار) من چشم دیدن این پسرو نداشتم اصلا یه نفرت غریبی از این بشر تو دل من بود انگار یه طلبی چیزی ازش دارم این نفرتم تا جایی بود که حتی یک دقیقه از فیلمایی که پوریا توش بازی کرده بودو نمیدیدم(مثل وفا و صاحبدلان ) که کلی طرفدر داشت اما از وقتی اومد تو شب شیشه ای یه کم نظرم راجع بهش عوض شد دیدم بابا طفلی خیلی مثبته خلاصه بگم دیدم اونقدر ها که من فکر میکردم فجیع نیست(حالا نگید چه سست عنصره ها تا پسره پاشد اومد تو تی وی این هول شد) حالا که فیلمو دیدم باید اعتراف کنم که نه تنها ازش متنفر نیستم اندکی مهرش تو دلم نشستهواقعا فوق العاده بازی کرد به نظر من حق داشت کاندید بشه هم پوریا هم حامد بهداد هر دو محشر بازی کردن

حامد بهدادم مثل همیشه فوق العاده بود بقیه ی بازیگرا: باران کوثری ( که خواهر پوریاست) برزو ارجمند( که عاشق بارانه ) مجید یاسر مهدی صبایی و .... که این غیره همه دوستای پوریا پورسرخن خلاصه من فیلمو تعریف نمیکنم (خیلی سخته من تو دهنم نگه دارم باور کنید) ولی بهتون پیشنهاد میکنم اگه ندیدید پاشید همین فردا برید ببینید

من یه علاقه ی وافری به فیلمای جنگی دارم (جنگی ینی همین دفاع مقدس خودمون) دوست دارم هر فیلمی که راجع به جنگ و این ۸ سال ساخته میشه برم ببینم شاید یکی از علتایی که این همه از این فیلم خوشم اومده هم همین باشه چون جنگو قشنگ به تصویر کشیده بود

 

روز سوم

اینم یه سری از عکسهای فیلم + عکسهای کنفراس مطبوعاتی بعد از جشنواره

نوشته شده توسط نگار | موضوع: | لينک ثابت |

پنجشنبه هفتم تیر 1386 13:57
سلام  خوبید؟

تو عمرم فقط یه نفر بود که با دیدنش قلبم تاپ تاپ میزد فقط یه نفر بود که وقتی از در خونه میومدم بیرون ارزو میکردم ببینمش فقط یه نفر بود که تو رویاهام جاش میدادم و باهاش درد و دل میکردم فقط یه نفر بود که وقتی میدیدمش رنگم میپرید و دست و پامو گم میکردم اصلا بذار خودم راحت کنم فقط یه نفر بود که دوستش داشتم.

اون یه نفر هیچ وقت با من حرف نزد اما از نگاهاش میتونستم بفهمم دوست داره چیزی بگه چیزی که هم حرف دل منه و هم حرف دل خودش  شاید غرورش اجازه نمیداد که حرفی بزنه اما بالاخره به حرف اومد ازم خواست که باهاش حرف بزنم و براش یه دوست خوب باشم اما من نتونستم چون از این رابطه ها نفرت دارم پیش خودم گفتم: پس احمق چرا هی منتظر بودی تا  یه چیزی بگه حالا که گفت کلی به خودم فحش و بد و بیراه دادم اما نتونستم قبول کنم. دلم پیشش بود و عقلم نمیذاشت کاری رو که دلم میگه انجام بدم .

هنوزم ارزومه وقتی از در خونه بیرون میام ببینمش هنوزم دوستش دارم و هنوزم تو رویاهام باهاش دردو دل میکنم دیوونگیه مگه نه ؟ نمیدونم منو فراموش کرده یا نه اما هنوزم از نگاهاش میتونم بفهمم یه چیزایی یادشه اما نه به قوت گذشته! خوب حق داره من خیلی باهاش سرد برخورد کردم خیلی بد جواب دوستیشو دادم اما دوست دارم بدونه که نتونستم ! فقط همین دوست دارم بدونه که هنوزم وقتی میبینمش قلبم تاپ تاپ میزنه اما باید به روی خودم نیارم باید سرمو بندازم پایین وبی اعتنا از کنارش رد بشم و دعا کنم که منو درک کنه و ازم نرنجیده باشه

البته اون تنها نیست ینی با ویژگی هایی که من ازش سراغ دارم مطمئنم تنها نمیمونه. توی دانشگاه برای خودش کلی دک و پز داره و یه خروار هوادار! از این که حداقل اون تنها نموند خوشحالم الانم اصلا پشیمون نیستم که چرا به حرفاش اعتنا نکردم و عین ماست!! فقط در جواب حرفش یه لبخند کمرنگ زدم و رد شدم اگه یه بار دیگه زمان برگرده عقب بازم همین کارو میکنم شاید دو سال دیگه وقتی خودمم رفتم دانشگاه اگه دوباره بیاد سراغم جوابشو بدم البته اگه منو یادش باشه!!!

 

نوشته شده توسط نگار | موضوع: | لينک ثابت |

شنبه دوم تیر 1386 15:50
سلام

امروز(۲تیر) تولد پرویز پرستوییه عزیزهتولد عمو پرویز سینمای ایران که از پس هر جور نقشی بر میاد و منم خیلی خیلی خیلی خیلی دوسش دارم و براش بیش از حد ارزش و احترام قائلمبه نظر من عمو پرویز با تک تک کلماتی که به زبون میاره به ادم درس میده

parviz parastui

حالا یه توضیح کوچولو که از مجله ی<< همشهری جوان>>کش رفتم

ماه پیش وقتی وسط جشنواره ی فیلم کودک در همدان اعلام شد که دبیرستانی به نام <<پرویز پرستویی>> در زادگاهش نامگذاری شده خیلی ها برای اولین بار این نام را شنیدند:روستای چارلی از توابع کبودر آهنگ همدان

پرستویی ۵۲ سال پیش در این روستای دور افتاده به دنیا امد.پدرش کشاورز بود.۳ سال بعد به تهران مهاجرت کرد و حوالی دروازه غار ــ غرب میدان شوش ــ ساکن شدند.پرویز به مدرسه ی <<صالحیه اسلامی>>میرفت و توانست دیپلم تجربی اش را بگیرد بعدها هم لیسانس هنری اش را از وزارت ارشاد گرفت.دروازه بان باشگاه کارگران بود و در ایام محرم با تعزیه خوانی اشک ملت را در میاورد(نازیییییی)از ۱۵ سالگی وارد کارهای هنری شد بهرام بیضایی و بهزاد فراهانی کشفش کردند

parviz parastooyi

سال ۶۰  ۲۶ ساله شده بود که به عنوان منشی در دادگستری تهران مشغول به کار شد ۶ سال بعد وقتی دید این کار به گروه خونی اش نمیخورد بیرون آمد و ۱۲ سال بعدش رو به اداره ی تئاتر گذراند

بقیشو هم که دیگه همه میدوننپرویز پرستویی یک استثناست خیلی ها خیلی چیزا ازش یاد گرفتن که مهمترینش تواضع و فروتنیه عمو پرویز سینمای ایران هیچ وقت تکراری و خسته کننده نمیشه برای این که ثابت کرده هر جور نقشی رو میتونه بازی کنه جوری که متفاوت از نقشهای قبلیش باشه من که هیچ وقت شخصیت ماندگار <<حاج کاظم>> رو فراموش نمیکنم برای من و امثال من که زمان جنگ نبودن یا خیلی بچه بودن دیدن حاج کاظمها پر از لطف و هیجانه یا نقش ناصر در <<به نام پدر >> که نهایت عشق پاک و زلال یه پدرو به بچه ی خودش بیان میکنه یه نگاه به نقشهای پرویز پرستویی توی این فیلما بندازید و بگید کدومشو میتونید از یاد ببرید

<<رعنا>> <<آوای فاخته>> <<مرد عوضی>> <<روانی>> <<ادم برفی>> <<مومیایی ۳>> <<مارمولک>> <<آژانس شیشه ای>> <<مرد عوضی>> <<شوخی>> <<به نام پدر >> <<امام علی (ع)>> <<زیر تیغ>> <<لیلی با من است>> <<مهر مادری>> <<روبان قرمز>> <<موج مرده >> <<اب و اتش>> <<دوئل>><<خاک سرخ>> <<زیر تیغ>> و.....

parviz parastui

عمو پرویز عزیز امیدوارم ۱۰۰۰ سال زنده باشی و برامون نقش های ماندگار بیافرینی

 

 

 

نوشته شده توسط نگار | موضوع: | لينک ثابت |

لينك باكس پنگوين Penguin Linksbox


 
Copyright © 2006 - Site bus: نگار & Designer: Hessam Sedaghati